خرید بک لینک

به فکر این چو عاشقت شوم شوی نگار من

شبی سیه بود به رو نه روی چون به زار من

ز بند هر هجا تویی دلیل بودن از دمی

به جان برم چنان دمی که آه سینه جار من

بگو کمی ز آرزو چه می شود و گر به مو

رها کنی چو زلف خود تکان دهی به کار من

سری زدم به دلبری که کوی غمزه را غمی

چنان دمی مرا زدن که نیک و یار و بار من

دمک ز عاشقی چه شد که هر چه آرزو نشد

نبند به روی او که جان نشد مرا به یار من

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: يکشنبه 31 فروردين 1399 ساعت: 14:38

صفحه بندی