خرید بک لینک

سرابی رو به رو دارم چنان در بهت و سرگردان

مگر تن را شوم غافل که تن را باشدم گریان

منم افتاده ای تنها که در کنجی بی افتاده

وگر من را سراغی شد بگو دارد ز جان تاوان

سراسر عمر ما طی شد از آن رفتن که باید شد

وگر از آمدن آیی منم در لشکر آنان

بزن پرتو به جانم تا مرا از روشنی باشد

وگر در روشنی گشتم بگو تابنده ای تابان

سرآمد گشته و قصه ز خاطر ها بود عاری

مرا دستی دهد پایان به جان دادن بسی آسان

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 5:50

صفحه بندی