
می وزد باد و آورد باران!
هر نظر سویی در به در پیمان!
خفته در خوابم یا که بیداری!
باشدم رویا منظری تابان!
چون دگر از غم درد بودن نیست!
بار خوشحالی می شوم شادان!
گه به جان آید غربتی غم را!
ناتوانم من از تحمل آن!
در دلم هر دم غصه تنهایی!
روی زیبایت چون رسد دستان!
هر شبم منظر در فلک زیبا!
چون قمر گلگون پرتوی آسان!
برچسب:
نویسنده: امیر نوری